خصوصی
۴

اسرار خانقه و شهید عشق دو اجرای خصوصی شجریان و دکتر جهانبلگو

امروز که باران می آمد یاد آن روز بارانی پاییزی افتادم و آن محفل خصوصی شجریان با سنتور دکتر جهانبلگو را گوش دادم. حیفم آمد شمارا نیز در این لذت شریک نکنم. در این اثر استاد شجریان در یکی از روزهای سال ۶۲ برای اولین بار با دکتر جهانبگلو ساز و آوازی اجرا می کند. چیزی شبیه ماهور می خواند و نوازنده سه ساعت تمام جواب آوازش را می دهد. در نیمه ی ساز و آواز جهانبگلو آنچه شجریان خوانده را نه ماهور و نه هیچ دستگاهی دیگر توصیف می کند و ناگهان میگوید : این که شما خواندید «بیات سیاوش» بود . در ادامه شش تراک نیم ساعته را که در مجموع سه ساعت ساز و آواز استاد را برای تان آپلود کردم . امیدوارم دانلود کنید و لذت ببرید:

قسمت ۱ قسمت ۴
قسمت ۲ قسمت ۵
قسمت ۳ قسمت ۶
برگرفته از وبلاگ همنوا با سوز نی
ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست
با ما مگو به جز سخن دلستان دوست
حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بود
یا از دهان آنکه شنید از دهان دوست
ای یار آشنا علم کاروان کجاست
تا سر نهیم بر قدم ساروان دوست
دردا و حسرتا که عنانم ز دست رفت
دستم نمی رسد که بگیرم عنان دوسترنجور عشق دوست چنانم که هر که دید
رحمت کند مگر دل نامهربان دوستگر دوست بنده را بکشد یا بپرورد
تسلیم از آن بنده و فرمان از آن دوستبی حسرت از جهان نرود هیچ کس به در
الا شهید عشق به تیر از کمان دوست

*****

هر زمان جوری ز خوبان می کشم
هر نفس دردی ز دوران می کشم

خون دل هر دم دگرگون می خورم
جام غم هر شب دگرسان می کشم

جور دلداران جفای روزگار
گرچه دشوار است آسان می کشم

*****

عشق در دل ماند و یار از دست رفت
دوستان دستی که کار از دست رفت

ای عجب گر من رسم بر کام دل
کی رسم چون روزگار از دست رفت

بخت و رای و زور و زر بودم دریغ
که اندر این غم هر چهار از دست رفت

عشق و سودا هوس در سر بماند
صبر وآرام وقرار از دست رفت

گرمن از پای اندر آیم گو در آی
بهتر از من صد هزار از دست رفت

مرکب سودا جهانیدن چه سود
چون زمام اختیار از دست رفت
*****
دلی یا دلبری یا جان و یا جانان نمی دانم
همه هستی تویی سرجمله این و آن نمی دانم

به جز تو در همه عالم دگر دلبر نمی بینم
به جز تو در همه گیتی دگر جانان نمی دانم

به جز غوغای عشق تو درون دل نمی یابم
به جز سودای وصل تو میان جان نمی دانم

چه آیم بر در وصلت که دل لایق نمی افتد
چه بازم در ره عشقت که جان شایان نمی دانم

یکی دل داشتم پر خون شد آن هم از کفم بیرون
کجا افتاد آن مجنون در این دوران نمی دانم

دلم سرگشته میدارد سر زلف پریشانش
چه می خواهد از این مسکین سرگردان نمی دانم

اگر مقصود تو جان است رخ بنما و جان بستان
اگر قصد دگر داری من این و آن نمی دانم

مرا با تو است پیمانی تو با من کرده ای عهدی
شکستی عهد یا هستی بر آن پیمان نمی دانم

*****

از خمستان جرعه ای بر خاک ریخت
جنبشی در آدم و حوا نهاد

دم به دم در هر لباسی رخ نمود
لحظه لحظه جای دیگر پا نهاد

چون نبود او را معین خانه ای
هر کجا جا دید رخت آنجا نهاد

بر مثال خویشتن حرفی نوشت
نام آن حرف آدم و حوا نهاد

حسن را بر دیده خود جلوه داد
منتی بر عاشق شیدا نهاد

هم به چشم خود جمال خود بدید
تهمتی بر چشم نابینا نهاد

یک کرشمه کرد با خود آنچنانک
فتنه ای در پیر و در برنا نهاد

کام فرهاد و مراد ما همه
در لب شیرین شکرخا نهاد

تا تماشای مثال خود کند
نور خود در دیده بینا نهاد
تا کمال علم او ظاهر شود
این همه اسرار بر صحرا نهاد

شور و غوغایی برآمد از جهان
حسن او چون دست در یغما نهاد

عقل مجنون در کف لیلی نهاد
جان وامق در لب عذرا نهاد

چون در آن غوغا عراقی را بدید
نام او سردفتر غوغا نهاد

*****

نگارا بی تو برگ جان ندارم
سر کفر و غم ایمان ندارم
بر امید خیالت میدهم جان
واگر نه طاقت هجران ندارم

This Post Has Been Viewed 3,309 Times

4 دیدگاه در “اسرار خانقه و شهید عشق دو اجرای خصوصی شجریان و دکتر جهانبلگو

  1. اشعار ترک سوم (هر دو قسمتش) رو براتون فرستادم.
    فقط اینکه آخر ترک سوم از بخش دوم (دوش در حلقه ما…) آواز ظاهراً توسط خود دکتر جهانبگلو اجرا شده.

    ترک سوم، قسمت A
    صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را / که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را
    شکرفروش که عمرش دراز باد چرا / تفقدی نکند طوطی شکرخا را
    غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گل / که پرسشی نکنی عندلیب شیدا را
    به خلق و لطف توان کرد صید اهل نظر / به بند و دام نگیرند مرغ دانا را
    ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست / سهی قدان سیه چشم ماه سیما را
    چو با حبیب نشینی و باده پیمایی / به یاد دار محبان بادپیما را
    جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب / که وضع مهر و وفا نیست روی زیبا را
    در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ / سرود زهره به رقص آورد مسیحا را
    ***
    به کوی میکده هر سالکی که ره دانست / دری دگر زدن اندیشه تبه دانست
    زمانه افسر رندی نداد جز به کسی / که سرفرازی عالم در این کله دانست
    بر آستانه میخانه هر که یافت رهی / ز فیض جام می اسرار خانقه دانست
    هر آن که راز دو عالم ز خط ساغر خواند / رموز جام جم از نقش خاک ره دانست
    ورای طاعت دیوانگان ز ما مطلب / که شیخ مذهب ما عاقلی گنه دانست
    دلم ز نرگس ساقی امان نخواست به جان / چرا که شیوه آن ترک دل سیه دانست
    ز جور کوکب طالع سحرگهان چشمم / چنان گریست که ناهید دید و مه دانست
    حدیث حافظ و ساغر که می‌زند پنهان / چه جای محتسب و شحنه پادشه دانست
    بلندمرتبه شاهی که نه رواق سپهر / نمونه‌ای ز خم طاق بارگه دانست
    ***
    ترک سوم، قسمت B
    بی مهر رخت روز مرا نور نماندست / وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست
    هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم / دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست
    می‌رفت خیال تو ز چشم من و می‌گفت / هیهات از این گوشه که معمور نماندست
    [مِن‌بعد چه سود اَر قدمی رنجه کند دوست؟ کز جان رمقی در تن ِ رنجور نمانده‌ست]
    وصل تو اجل را ز سرم دور همی‌داشت / از دولت هجر تو کنون دور نماندست
    نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید / دور از رخت این خسته رنجور نماندست
    صبر است مرا چاره هجران تو لیکن / چون صبر توان کرد که مقدور نماندست
    در هجر تو گر چشم مرا آب روان است / گو خون جگر ریز که معذور نماندست
    [در هجر تو گر چشم مرا خواب نگیرد/ گو خون جگر ریز که مقدور نماندست]
    حافظ ز غم از گریه نپرداخت به خنده / ماتم زده را داعیه سور نماندست
    ***
    مسلمانان مرا وقتی دلی بود/که با وی گفتمی گر مشکلی بود
    به گردابی چو می‌افتادم از غم/به تدبیرش امید ساحلی بود
    [به گردابی چو می‌افتادم از چشم]
    دلی همدرد و یاری مصلحت بین/که استظهار هر اهل دلی بود
    ز من ضایع شد اندر کوی جانان/چه دامنگیر یا رب منزلی بود
    هنر بی‌عیب حرمان نیست لیکن/ز من محروم‌تر کی سائلی بود
    بر این جان پریشان رحمت آرید/که وقتی کاردانی کاملی بود
    مرا تا عشق تعلیم سخن کرد/حدیثم نکته هر محفلی بود
    مگو دیگر که حافظ نکته‌دان است/که ما دیدیم و محکم جاهلی بود
    ***

    دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود/تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود
    دل که از ناوک مژگان تو در خون می‌گشت/باز مشتاق کمانخانه ابروی تو بود
    هم عفاالله صبا کز تو پیامی می‌داد/ور نه در کس نرسیدیم که از کوی تو بود
    عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت/فتنه انگیز جهان غمزه جادوی تو بود
    من سرگشته هم از اهل سلامت بودم/دام راهم شکن طره هندوی تو بود
    بگشا بند قبا تا بگشاید دل من/که گشادی که مرا بود ز پهلوی تو بود
    به وفای تو که بر تربت حافظ بگذر/کز جهان می‌شد و در آرزوی روی تو بود

  2. سالها پیش در نیمه های شب مرحوم گلشن ابراهیمی از ارشیو شخصیشان اجراهای قدیمی ونایابی رو در شبکه فرهنگ پخش میکردند. بخشی هم از این اجرا رو تقریبا ده دقیقه منتشر کرده بودند که بدلیلی قطع شد.سالها دنبال اجرای کامل این اثر بودم بالخصوص که دکتر چهانبگلو از شاگردان خاص استاد صبا بودند که شیوه سنتورشان با استاد پایور کاملا فرق داشت…. خدا میداند امشب چه حالی پیدا کردم. وقتی در سایت گنجور اتفاقاادرس این اجرا رو دیدم.در حالی که تقریبا هرروز به سایت خصوصی سرمیزنم واین اجرا رو نیافته بودم. شاید اینجا محلش نباشد اما هم از سایت کنجور وهم سایت خصوصی که سالهاست اجراهای نایاب استاد رو عرضه میکند سپاس بیکران دارم
    ارادتمند خطیبی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

کانال تـلـگرام خصـوصـی