خصوصی
۰

اجرای خصوصی شجریان با موسوی و یاحقی – سیب زنخدان

Mousavi & Yahaghi - Sibe Zanakhdan - Shour va MorakabKhani

شجریان و موسوی به همراه ویولن

کیفیت اصلی این اجرا

 

 

دریافت

الهی ای فلک چون مو زبون شی
دلت همچون دل مو غرق خون شی
اگر یک لحظه ام بی غم بوینی
یقین دانم کزین غم سرنگون شی

*******
سر کویت بتا چند آیم و شم
ز وصلت بی نوا چند آیم و شم
بکویت تا ببیند دیده رویت
نترسی از خدا چند آیم و شم

*******
ز عشقت آتشی در بوته دیرم
در آن آتش دل و جان سوته دیرم
سگت ار پا نهد بر چشمم ای دوست
بمژگان خاک راهش رو ته دیرم

*******
دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت
آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد
اشک من رنگ شفق یافت ز بی‌مهری یار
طالع بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد
برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر
وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد
ساقیا جام می‌ام ده که نگارنده غیب
نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد
آن که پرنقش زد این دایره مینایی
کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد
فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد

*******
یارب به خدایی خدایی
وامگه به کمال کبریایی
از عمر من هرآنچه هست برجای
بستان و به عمر لیلی افزای
پرورده ی عشق شد سرشکم
بی عشق مباد سرنوشتم

*******
سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد
وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
کو به تایید نظر حل معما می‌کرد
دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست
و اندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کرد
بی دلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی‌دیدش و از دور خدا را می‌کرد
گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد

*******
دل از من برد و روی از من نهان کرد
خدا را با که این بازی توان کرد
شب تنهاییم در قصد جان بود
خیالش لطف‌های بی‌کران کرد
چرا چون لاله خونین دل نباشم
که با ما نرگس او سرگران کرد
صبا گر چاره داری وقت وقت است
که درد اشتیاقم قصد جان کرد
میان مهربانان کی توان گفت
که یار ما چنین گفت و چنان کرد

********
چونست حال بُستان ای باد نوبهاری
کز بلبلان برآمد فریاد بی‌قراری

********
خم زلف تو دام کفر و دین است
زکارستان او یک شمه این است
جمالت مُعجز حسن است لیکن
حدیث غمزهات سحر مبین است
ز چشم شوخ تو جان کِی توان برد
که دایم با کمان اندر کمین است
بر آن چشم سیه صد آفرین باد
که در عاشق کشی سحرآفرین است
عجب علمیست علم هیئت عشق
که چرخش هشتمش هفتم زمین است
تو پنداری که بدگو رفت و جان برد
حسابش با کران الکاتبین است

*******
صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار
و از او به عاشق بی دل خبر دریغ مداربه شکر آنکه شکفتی به کام بخت ای گل
نسیم وصل ز مرغ سحر دریغ مدارحریف عشق تو بودم چو ماه نو بودی
کنون که ماه تمامی نظر دریغ مدارجهان و هرچه در او هست سهل و مختصر است
ز اهل معرفت این مختصر دریغ مدارکنون که چشمه قند است لعل نوشینت
سخن بگوی و ز طوطی شکر دریغ مدار*****خیال روی تو در هر طریق همره ماست
نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست

به رغم مدعیانی که منع عشق کنند
جمال چهره تو حجت موجه ماست

ببین که سیب زنخدان تو چه میگوید
هزار یوسف مصری فتاده در چه ماست

اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد
گناه بخت پریشان و دست کوته ماست

*****
دلا از دست تنهایی به جونم
ز آه و ناله ی خود در فغونم
شبان تار از درد جدایی
گره فریاد مغز استخونم

*******
غم عشق ته مادرزاد دیرم
نه از آموزش استاد دیرم
خوش آن بو که از یمن غم ته
خراب آباد دل آباد دیرم

*******
به عمر خویشتن تا یاد دیرم
ز هجرت ناله و فریاد دیرم
ندارم خاطر شادی به خاطر
همیشه خاطر تاشاد دیرم

 

This Post Has Been Viewed 846 Times

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کانال تـلـگرام خصـوصـی