نقش کلیدی و تاریخی ایران در تجارت فرهنگی

نقش کلیدی و تاریخی ایران در تجارت فرهنگی
نقش کلیدی و تاریخی ایران در تجارت فرهنگی ؛ حمیدرضا قربانی


در روزگارانی، سفر، کار ماجراجویان، تاجران، کاشفان و فاتحان بود. این مسافران سال‌ها در جاده‌ها در مکان‌های مختلف اقامت داشتند و باید با فرهنگ، سنت، هنر، ادبیات و شیوه زندگی مردمانی که با آن‌ها مواجه می‌شدند آشنا می‌شدند. معمولاً خدمتکاران، نگهبانان، کالسکه ها، اسب ها، احشام، مواد غذایی و کالاهای مختلف همراه آنها بودند. آنها همچنین با خود سرگرم کننده هایی داشتند – نوازندگان، شاعران، داستان نویسان، کمدین ها و رقصندگان. آنها فرستادگان فرهنگی واقعی زمان خود بودند.

لهجه ها، آداب گفتار، آلات موسیقی جدید، صنایع دستی و آداب و رسوم این مسافران بر نحوه نگرش مردم سرزمین های مختلف به فرهنگ های خود تأثیر گذاشت. موسیقی راه مهمی بود که از طریق آن فرهنگ ها بر یکدیگر تأثیر می گذاشتند.

ایران به عنوان یکی از پست های کلیدی در مسیر جاده ابریشم، نقش بسزایی در تجارت فرهنگی داشته است. اسناد فراوانی از آلات موسیقی که از قرن هفتم پس از میلاد از فلات ایران به چین سفر می کردند وجود دارد. جریان موسیقی و شعر از بخارا و سمرقند به سمت شرق و غرب فلات، موسیقی و شعر این منطقه را شکل داد.

با پیدایش شیوه‌های جدید حمل‌ونقل و ارتباط در قرن نوزدهم و بیستم، روابط فرهنگی دستخوش تغییرات عمده‌ای شد و موسیقی ایرانی را در مقایسه با آن منطقه در حاشیه تبادل موسیقی قرار داد. آیا ایرباس فرهنگی با این عجله بر فراز ایران پرواز کرد تا میراث غنی خود را نادیده بگیرد؟ چه دلایلی پشت این حذف نهفته است؟

عجیب گرایی در موسیقی و گرایش جهانی به اکتشافات جدید

در دنیای امروز که مرزهای جغرافیایی به جای ماه ها یا سال ها در عرض چند دقیقه یا چند ساعت پاک می شود، سبک های موسیقی مانند چاچا، مامبو، سالسا، راگا، ساگا، موسیقی تروپیک، قوالی، افروبیت، گریوت، فادو یا کنگا برای گوش غریبه نیستند. موسیقی آفریقای مرکزی با صدای آیماراهای آمریکای جنوبی و راگاهای هندی با آهنگ پولکاهای اسکاندیناوی آشنا شده است. جهان همیشه چشم به کشفیات جدید در موسیقی بوده است. عناصر آفریقایی کوبایی، ریتم های بوسا نوا، سازهای غیر اروپایی، از جمله عود و پیپ، و موسیقی صوفی در پاپ، راک و آر اند بی حضور آشکاری دارند. نام های جدیدی مانند Desert Blues، Fusion، Bollywood Music و Sufi Trance بخشی از فرهنگ لغت موسیقی شده اند.

پس چرا در میان طیف وسیعی از آلات موسیقی که به اصطلاح صحنه موسیقی جهانی را خبر می دهند، نام تار را نمی شنویم؟ مقیاس شور در موسیقی ایرانی هم همینطور. چهار مضراب موزون برای بسیاری ناشناخته است. حالت‌های موسیقی که از قرن پانزدهم تا هفدهم شاهد گسترش مداوم بوده‌اند، امروزه کنار گذاشته شده‌اند. در این میان، موسیقی هندی که ویژگی های متعددی با همتای ایرانی خود دارد، از محبوبیت فوق العاده ای در سراسر جهان برخوردار است. از ملاحظات زیبایی شناختی که بگذریم، می خواهم دلایلی را برای تفاوت بین این دو سنت موسیقی ارائه دهم.

چرا جهان به موسیقی هندی توجه کرد؟

هند نیز مانند سایر کشورهای جهان استعمار، بسیاری از ویژگی های سرزمین اصلی استعمار را پذیرفته و در خود گنجانده است. نفوذ زبان انگلیسی را می توان به عنوان بارزترین مثال در نظر گرفت. امکان تعاملات مهم بین استعمارگر و مستعمره شده را فراهم می کرد. مهاجرت به و از مستعمرات و تجارت برده سنت ها را بیشتر در هم آمیخت. هیچ کجا نمی توانیم این آمیختگی فرهنگی را بهتر از موسیقی ببینیم.

با پایان جنگ جهانی دوم، اروپا و ایالات متحده وارد مرحله جدیدی از چالش ها و بحران های بین المللی شدند. تقسیم آلمان، مشکلات فرانسه در کامبوج، شروع جنگ سرد و رویارویی هسته‌ای، ظهور تهدیدی به نام کوبا به عنوان نماد کمونیسم در چند کیلومتری جنوب مرز ایالات متحده، ظهور ابرقدرتی مانند چین، جنگ ویتنام، مک کارتیسم، زنان و جنبش‌های حقوق مدنی در ایالات متحده، همه و همه جهان غرب را از آشفتگی در جهان به دام انداخت. دهه ۱۹۵۰ به بعد. خطر جنگ جهانی سوم بسیار زیاد بود. جهان در آستانه فروپاشی بود و با آن عطش صلح و آرامش در میان نسل جدید تشدید شد.

چه کسی از صلح صحبت کرد؟ چه چیزی می تواند ذهن ها را از بحران های سیل آسا که به سواحل جهان پس از جنگ رسیده است منصرف کند؟ فلسفه سیاسی مهاتما گاندی، با جریان‌های زیرین هندو و بودایی، عرفان شرقی، تصوف، بخور دادن، کریشنا، آزادی جنسی، داروهای روان‌گردان، و غیره، راه‌هایی برای خروج از آن ارائه می‌کرد. برای جوانان غربی، شرق، فرهنگ و سنت، موسیقی آن، یک راه فرار بود.

عوامل زیادی نقش کاتالیزوری در محبوبیت موسیقی هند داشتند: گرایش بودایی شخصیت‌های نمادینی مانند جان لنون و جورج هریسون، استفاده از سیتار در «چوب نروژی» از روح لاستیک. تلاقی راوی شانکار با یهودی منوهین و تولید غرب با شرق. مغناطیس عرفانی جیم موریسون و درها. محبوبیت سایکدلیک و هارد راک و طعم ملودی های شرقی در موسیقی لد زپلین، پینک فلوید و سایر گروه های راک. کنسرت هایی مانند وودستاک و بنگلادش؛ دوستی بین ذاکر حسین و جان مک لافلین و تئوری‌های موسیقی پیتر گابریل پس از جدایی او از پیدایش، فقط فوری‌ترین آنهاست.

اگر در ابتدا تأثیرات جزئی موسیقی هندی گوش مخاطبان اروپایی را نوازش می کرد، امروزه موسیقی آن به طور کلی شناخته شده و مورد قدردانی قرار گرفته است. که به خودی خود عجیب و غریب در نظر گرفته می شود، مخاطبان به راحتی می توانند چندین ساعت بنشینند و به آهنگ های مختلف آن (در حالات مختلف) گوش دهند. به عبارت دیگر، مرحله انتقالی به آشنایی مخاطبانی که با سنت موسیقی هند بیگانه بودند کمک کرد. حتی به ترویج موسیقی مناطق همسایه مانند تامیلنادو (سوشیلا رامان) و پاکستان (موسیقی قوالی ابیده پروین و نصرت فاتح علی خان) کمک کرد.

همین را می توان در مورد موسیقی فرانکوفون یا آمریکای لاتین نیز گفت.

پس چرا دنیا از موسیقی ایرانی غافل شد؟

ایران از قدیم الایام بر سر چهارراه تجارت و در تلاقی جنگ ها و رویارویی ها قرار داشته است. دو فتوح عمده (عرب و مغول) در تعیین چگونگی رویارویی مردم فلات ایران با جهان خارج مؤثر بود. اگرچه این کشور هرگز به یک “مستعمره” تبدیل نشد، اما مردم آن به طور استراتژیک یاد گرفتند که چگونه بدون دست کشیدن از یکپارچگی ارتش های مهاجم، به آنها خدمت کنند. در تاریخ معاصر، امپراتوری روسیه و امپراتوری بریتانیا سعی کردند زمین را بین خود تقسیم کنند. آنها با موفقیت هایی روبرو شدند اما هرگز به کنترل کامل سیاسی دست نیافتند.

اینها برخی از دلایل عدم تسلیم کامل ایرانیان بر خلاف هندی ها در برابر فرهنگ مهاجم است. در عوض، آنها دفاع خود را بالا بردند. حتی زمانی که فرانسه، آلمان و اخیراً ایالات متحده سعی کردند به شیوه‌های به ظاهر کمتر خصمانه به کنترل دست یابند، با مقاومت مواجه شدند. این وضعیت باعث شد که سنت ها و آداب و رسوم ملی به زیرزمین ها برده شود. نوگرایان ایرانی «همزیستی» با تأثیرات خارجی یا به عبارت بهتر ظواهر فرهنگ غرب را پذیرفتند. کسانی که به فرهنگ قومی خود وفادار بودند ترجیح دادند آن را قفل کنند، در حالی که روشنفکران مدرن کورکورانه از الگوی غربی پیروی کردند.

در مراکز عمده جمعیتی، در میان محله‌های مهاجران مختلف که حول فهرست‌های مذهبی و قومی تشکیل شده‌اند، هیچ منطقه محصور ایرانی قابل شناسایی وجود ندارد. حتی گاهی تشخیص یک ایرانی از روی قیافه‌اش سخت می‌شود، زیرا ایرانی‌ها به ظاهر در دیگ اطراف خود ذوب می‌شوند. در این میان غربی های مقیم ایران از «میهمان نوازی ایرانی» معروف بهره می برند. ایرانی ها بر خلاف هندی ها به ایفای نقش میزبان به جای مغلوب افتخار می کنند. آیا ممکن است ترکیب این نرمش اجتماعی و عادت به پنهان کردن سنت‌ها، موسیقی ایرانی را نیز ساختار دهد؟

از آغاز قرن بیستم، ایرانیانی که فرصت تحصیل در اروپا را پیدا کردند، بسیاری از پیشنهادات فرهنگ غربی را به کشور بازگرداندند. در موسیقی، تلاش شد تا چارچوبی «علمی» برای موسیقی کلاسیک ایرانی بر اساس نت و سازهای اروپایی ایجاد شود. با این حال، کمی از این تلاش ها به دست آمده است. در موسیقی پاپ و راک نیز همین گرایش را می توان مشاهده کرد.

امروزه در موسیقی معاصر ایران رگه های قوی از تأثیرات غیر ایرانی را می بینیم. علاوه بر این، الگوی مهاجرت دسته جمعی، به ویژه پس از انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، نسلی از ایرانیان را به دنیا آورده است که به واسطه مهاجرت به کشورهای مختلف دنیا، پیوندهای ضعیفی با گذشته موسیقی خود دارند. موسیقی ایرانی در تبعید ممکن است از واژه‌های فارسی استفاده کند، اما به ندرت سعی می‌کند از مخزن غنی رپرتوارهای موسیقی موجود خود استفاده کند.

در قرن گذشته، اشتغال قاجار به تطمیع مدرنیته، تلاش پهلوی برای ایجاد یک دولت سکولار به سوی غرب، و واکنش متقابل اسلامی یک بحران هویت برای موسیقی ایرانی ایجاد کرده است. سه گرایش اصلی را در میان نوازندگان ایرانی می‌توان شناسایی کرد: کسانی که می‌خواهند سنت‌ها را به هر قیمتی و با نادیده گرفتن تأثیرات بیرونی حفظ کنند، کسانی که به امید نجات از سنت‌ها کاملاً تسلیم الگوهای غربی می‌شوند و کسانی که اجازه می‌دهند تأثیرات بیرونی به موسیقی آنها شکل دهد بدون اینکه سنت‌ها را از دست بدهند. دو مورد اول در پنهان نگه داشتن موسیقی ایرانی از صحنه جهانی مؤثر بوده اند. فقط سومین گروه طرفدار تبادل و گفتگو بین فرهنگ هاست.

در عین حال، رسانه‌های جمعی جهانی کمتر به آنچه موسیقی ایرانی برای عرضه دارد علاقه نشان می‌دهند تا نوازندگانی را که به گروه سوم تعلق دارند، رسانه های غربی آنها را جواهراتی در خرابه‌ای باستانی به نام موسیقی ایرانی معرفی می کنند.

آینده برای ما چه خواهد بود؟

دنیا به دنبال تحولات عجیب و غریب است. اما این رویدادها تاریخ انقضا و عمر کوتاهی دارند، موسیقی جهان به شدت به مواد جدید نیاز دارد. گوش ها از شنیدن صداها و صداهای جدید مستاصل هستند، از ریشه های جدید، سنت های مختلف و اشکال جدید دانش ناامید هستند. بسیاری از مناطق در سراسر جهان با شرایط اجتماعی کنونی خود پتانسیلی برای معرفی موسیقی و فرهنگ خود به جهان نشان می دهند. ایران، افغانستان، آسیای جنوب شرقی، کشورهای تازه استقلال یافته ازبکستان و تاجیکستان تنها تعدادی از آنها هستند.

می توان به وضوح این تمایل را در میان نوازندگان ایرانی، به ویژه آنهایی که در طول اعصار، از دوره قرون وسطی تا کلاسیک و معاصر با موسیقی غربی مواجه بوده اند، مشاهده کرد. برای مثال، گروه فرانسوی-فارسی نور سعی کرده است آوازهای کانتیگا و گریگوری اسپانیایی را با رپرتوارهای کردی و فارسی ترکیب کند. گروه با اجرای زنده موسیقی خود در اروپا و تهران از سال ۲۰۰۰، فعالانه به دنبال آنچه در سیر تحول موسیقی شرق و غرب جهان گم شده است، است. معرفی نت‌نویسی و نظام‌بندی موسیقی کلاسیک در غرب منجر به حذف جنبه‌های خاصی از موسیقی که توسط سنت‌های شفاهی پشتیبانی می‌شد، شد. از سوی دیگر موسیقی ایرانی بیشتر ویژگی های شفاهی و بداهه نوازی خود را حفظ کرد. به این ترتیب، نور سعی می کند آنچه را که از قرون وسطی رها کرده بود را در موسیقی غربی وارد کند – هنر بداهه نوازی. همکاری بین نوازندگان خوب، که چهار نفر از آنها ملیت فرانسه هستند، تا کنون منجر به انتشار آلبومی به نام آلبا شده است.

نمونه هایی از این گونه موسیقی های میان فرهنگی را می توان در آثار گروهی روستایی مانند جهله نیز یافت. جهله کوزه ای سفالی است که در برخی از روستاهای استان هرمزگان در خلیج فارس به عنوان ظرف آب استفاده می شود. جهله در کنار سازهای محلی مانند نی جفتی (فلوت دوتایی نی) و دوهول (درام باس شبیه به مریدانگای هندی)، صدایی منحصر به فرد به این منطقه به موسیقی می بخشد. در عین حال، گروه از ریتم‌ها و ملودی‌های بلوز، راک، رپ و رگی برای ایجاد تنوع در موسیقی بندرعباس استفاده می‌کند که خود بسیار تحت تأثیر سنت‌های موسیقی اتیوپی و زنگبار است.

موسیقی ایرانی با پشتوانه تاریخ کهن، تنوع منطقه ای و قومیتی، سنت ها و آداب و رسوم گوناگون و ادبیاتی غنی، مطمئناً شایسته شناخته شدن، شنیدن و دیده شدن است. امروز دنیای موسیقی در انتظار یک اتفاق تازه است و شاید ایران محل تحول فرهنگی باشد.

(این پست کلا ۲۲۳ بار دیده شده که ۱ بار آن برای امروز بوده)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *