لیست آثار خصوصی محمدرضا شجریان

لیست آثار خصوصی محمدرضا شجریان

با انوش و همایون شجریان – زلف تابدارسال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کردبیا به میکده و چهره ارغوانی کنشبها زاشتیاقت در آتش فراقتهای های های های دل تنگ من
با بابایی – باده‌ لعل – ۶ دی ۷۳غلام نرگس مست تو تاجدارانند
با بدیعی – خسته دلچو بشنوی سخنِ اهلِ دل، مگو که خطاست!دل عاشق به پیغامی بسازد
با بدیعی – دل حزینرسید مژده که ایام غم نخواهد ماندتا به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رومارا همه شب نمیبرد خواب
با بدیعی – دل سوختهحسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
با بدیعی – همدم دلسینه مالامال درد است ای دریغا مرهمیگر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به روهای های های های دل تنگ من
با بدیعی – بیابان عشق – ۳۱ مرداد ۶۵اگر روم ز پی اش فتنه‌ها برانگیزد
با بدیعی – راه خیال – ۲ شهریور ۶۵گفتمش سیر ببینم مگر از دل برودتو را نادیدنِ ما غم نباشددل بردی از من به یغما ای ترک غارتگر من
با بدیعی – چشمه ی خورشید – ۴ شهریور ۶۵سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمیمن نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
با بدیعی – صبح مشتاقان – ۷ شهریور ۶۵جزای آنکه نگفتیم شکر روز وصالباباطاهرز دستم بر نمیخیزد که یک دم بی تو بنشینمباباطاهر
با بدیعی – مرغ سخندان – ۸ شهریور ۶۵اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانمسخن عشق تو بی آنکه برآید به زبانم
با بدیعی – آتش سودا – ۹ شهریور ۶۵گر درون سوخته‌ای با تو برآرد نفسیتا کی ای آتش سودا به سرم برخیزیباباطاهر
با بدیعی – گنج شایگان – ۲۷ شهریور ۶۵دو چشم مست میگونت ببرد آرام هشیارانفراق دوستانش باد و یارانبگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
با بدیعی – چشم سیهمرا عاشقی شیداگداخت جان که شود کار دل تمام و نشددل می‌رود ز دستم، صاحب دلان، خدا را!خم زلف تو دام کفر و دین است
با بدیعی – مهر رخخلوت گزیده را به تماشا چه حاجت استبی مهر رخت روز مرا نور نماندست
با بدیعی – غبار غمای غم برو وگرنه به میخانه ات کشم
با بدیعی – نگار سرمستنیست در شهر نگاری که دل ما ببردچندان که گفتم غم با طبیبان
با بدیعی – راه خراباتما شبی دست برآریم و دعایی بکنیمدرون ها تیره شد باشد که از غیبز کشت خاطرم جز غم نروئی
با بدیعی و جهانگیر ملک – یاد یار و دیار- ۱۷ تیر ۶۵نماز شام غریبان چو گریه آغازم
با لطفی، عندلیبی و اعیان – حریم یاریارب سببی ساز که یارم به سلامتیارم به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترنگفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید
با اصغر بهزادی – نقاب ماه – منزل آقای بیگی – ۱۰ اردیبهشت ۶۵
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمیچو دست بر سر زلفش زنم به تاب رودالهی آتش عشقم به جان زن
با بیگجه خانی – عروسی نسرین شجریان – ۱۷ فروردین ۶۵جز آستان توام در جهان پناهی نیستزاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیستدر دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
با درخشانی – عهد شباب – ۲۲ تیر ۶۸جز آستان توام در جهان پناهی نیستزاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد
با درخشانی – دریای عشقسینه مالامال درد است ای دریغا مرهمیدر دل و جان خانه کردی عاقبتدل بردی از من به یغما ای ترک غارتگر من
با درخشانی – اشک غمازبالابلند عشوه گر نقش باز مناز من جدا مشو که توام نور دیده‌اییارم به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترن
با درخشانی – بانگ نای و نیگلعذاری ز گلستان جهان ما را بسآن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
با درخشانی – گرد و باد – ۲۵ مرداد ۶۸اگر روم ز پی اش فتنه‌ها برانگیزدتو دوری از برم دل در برم نیستنگارا این همه قهر و غضب چیست
با درخشانی – غم عشقصنما با غم عشق تو چه تدبیر کنمای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
با درخشانی – کوی عشق – ۲۵ مرداد ۶۸گداخت جان که شود کار دل تمام و نشدای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
با درخشانی – کوی خراباتجز آستان توام در جهان پناهی نیست
با درخشانی – مهجوری عشاقای که مهجوری عشاق روا می‌داریبه مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
با درخشانی – مأمن وفا – ۹ دی ۶۸من ترک عشق بازی و ساغر نمی کنمچندان که گفتم غم با طبیبان
با درخشانی – می صاف – ۲۶ مرداد ۶۸ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
با درخشانی – روز وصلاز تو با مصلحت خویش نمی‌پردازماگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانمخبرت خرابتر کرد جراحت جدایی
با درخشانی – سرگشتهای که مهجوری عشاق روا می‌داریبه مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینمنمیدونم دلم دیوانه‌ی کیستخواهم که بر زلفت هر دم زنم شانه
با درخشانی – شکر و شکایت – ۳۱ مرداد ۶۸زان یار دلنوازم شکریست با شکایتچو دست بر سر زلفش زنم به تاب رودراهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
با درخشانی و عندلیبی – کوی میکدهنماز شام غریبان چو گریه آغازمبه تیغم گر کشد دستش نگیرماز کفم رها جانم شد قرار دل
با درخشانی و عندلیبی – نسیم صبح – ۱۸ فروردین ۶۷آن یار کز او خانه ما جای پری بودیاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
با درخشانی و عندلیبی – نسیم صبح – ۲ فروردین ۶۷خبرت خرابتر کرد جراحت جداییتو از هر در که بازآیی بدین خوبی و رعنایییارم به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترن
با درخشانی و محبی – شراب عشقبگذار تا ز شارع میخانه بگذریمتاب بنفشه می‌دهد طره مشک سای تو
دوبیتی خوانیباباطاهرشبها زاشتیاقت در آتش فراقتخواهم که بر رویت هر دم زنم بوسهفریاد من از فراق یارستدل بردی از من به یغما ای ترک غارتگر من
با دکتر فخر – ای پیک پی خجستهای پیک پی خـجسته که داری نشان دوستباباطاهرآب حیات منست خاک سر کوی دوست
با دکتر جهانبگلو – اسرار خانقه – ۱۶ مهر ۶۲صبا! به لطف بگو آن غزال رعنا رابه کوی میکده هر سالکی که ره دانستبی مِهر رُخَت روز مرا نور نماندست
با دکتر جهانبگلو – شهید عشق – ۱۱ مهر ۶۲ای پیک پی خجسته که داری نشان دوستهر زمان جوری ز خوبان می کشمعشق در دل ماند و یار از دست رفتدلی یا دلبری یا جان و یا جانان نمی دانماز خمستان جرعه ای بر خاک ریختنگارا، بی‌تو برگ جان ندارم
با عبادی – اشک لرزاناز ما چه دیده‌ای که به صد سوز همچو شمع
با عبادی و خرم – گلستان چشم – ۱۲ بهمنز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جداییبیا ساقی این نکته بشنو ز نی
با عبادی، خوانساری و کسایی – درگذشت همسر عبادیخوانساری: سینه از آتش دل در غم جانانه بسوختکسایی: ببین انتظارت چه کرده با روزگارمرفتی وهمچنان به خیال من اندری
با عبادی، ناهید، معروفی، شریف، خرم و افتتاح‎ – خسرو خوبانای خسرو خوبان نظری سوی گدا کندل از من برد و روی از من نهان کرد
با عبادی، ناهید، شریف، یاحقی و محجوبی – کوی باده فروشانعمریست تا به پای خم از پا نشسته ایمبشنو از نی چون حکایت میکند
با افتخاری – گل رخسارنفس برآمد و کام از تو بر نمی آیدمن از روز ازل، دیوانه بودمافتخاری: خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی
با قیطانچیان – هم‌آواییهر که شد محرم دل در حرم یاربماندقیطانچیان: فصل بهار است خیز تا به تماشا رویم
قرآن ——–
با هابیل علی‌اف و تجویدی – ره عشقز دلبرم که رساند نوازش قلمی
با حمید طاهرزاده – آفتاب خوبان – ۱۵ فروردین ۶۷زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
با حمید طاهرزاده – کرشمه‌ی حسنهزار شکر که دیدم به کام خویشت باز
با جهانشاه برومند، احتشامی و همایون – رموز مستیبا مدعی مگویید اسرار عشق و مستیشبها زاشتیاقت در آتش فراقتشراب ناسازگارم چرا با من ساز نمیشه
با کسایی – آبگینهتو هیچ عهد نبستی که عاقبت نشکستی
با کسایی خانه موسوی – آیینه مهر آیین – تولد شجریان ۱ مهر ۵۸حالیا مصلحت وقت در ان میبینمما ز یاران چشم یاری داشتیم
با کسایی – بهار عمرحال خونین دلان که گوید بازدرآ که در دل خسته توان درآید بازیوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخورز دست کوته خود زیر بارممن که از آتش دل چون خم می در جوشمخواهم که بر رویت هر دم زنم بوسه
با کسایی – غوغای دلیک روز به شیدایی در زلف تو آویزمدر اندرون من خسته دل ندانم کیست
با کسایی و سه تار – حکایت آینه – منزل شاطر رمضونخواننده نامشخص: خواستم از لعل او دو بوسه و گفتمبیا که نوبت صلحست و دوستی و عنایت
با کسایی – مهربانی جانانرسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
با کسایی – سالگرد ادیب خوانساری – ۶ فروردین ۶۴در نظربازی ما بی خبران حیرانندباباطاهریا رب سببی ساز که یارم به سلامت
با کسایی – سنگ زیرینمن از تو صبر ندارم که بی تو بنشینم
با کسایی – شمع بالینبه مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینمعاشقان مستند و ما دیوانه ایم
با کسایی – طریق کام بخشیز کوی یار می آید نسیم باد نوروزیعیشم مدام است از لعل دلخواهعیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشتخم زلف تو دام کفر و دین استبی مهر رخت روز مرا نور نماندستگر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به روباباطاهر
با کسایی و مشکاتیان – اسیران قفس – مهرماهای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
با کسایی و شهناز و فرهنگفر – خرمن عمر – ۲۳ اردیبهشت ۶۳جز آستان توام در جهان پناهی نیستبلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشتدل بردی از من به یغما ای ترک غارتگر من
خاکسپاری نورعلی برومندبگذار تا بگرییم چون ابر در بهارانیاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
کنج عافیتبه غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم
با لطفی – داغ دلحسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چندهمچو نی می نالم از سودای دل
با لطفی – دیر مغانگلعذاری ز گلستان جهان ما را بسخدا را کم نشین با خرقه پوشاننفس برآمد و کام از تو بر نمی آید
با لطفی – گنبد افلاکساقی بیا! که یار ز رخ پرده برگرفتسحرگه رهروی در سرزمینیرفتم در میخانه حبیبم
با لطفی جام عدلدلا بسوز که سوز تو کار ها بکندگر می فروش حاجت رندان روا کند
با لطفی – زخم نهانزاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیستبیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیمایرانی ! به سر کن خواب مستی
با مهستی – آتش شوقمهستی: از تو ای بلای جان گذشتمندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی
با مارتا مانی زاده – اشتیاقاز در درآمدی و من از خود به درشدمرفتم در میخانه حبیبم
با مشکاتیان – بخت جوانبختِ جوان دارد آن که با تو قرین‌ است
با مشکاتیان – خیال توهزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاکباباطاهر
با مشکاتیان – ندای میخانه – ۱۱ آذر ۶۱خوش است خلوت اگر یار یار من باشدما ز یاران چشم یاری داشتیمدل بردی از من به یغما ای ترک غارتگر منآمد سحری ندا ز میخانه ماجامی است که عقل آفرین میزندشاز من رمقی به سعی ساقی مانده استای عشق به درد تو سری می بایدمشکاتیان
با مشکاتیان – رنج خمار – ۴ فروردین ۶۳گر دست دهد خاک کف پای نگارممزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
با مشکاتیان – سرو روانگلعذاری ز گلستان جهان ما را بستو دوری از برم دل در برم نیستنازار دلی را که تو جانش باشی
با مشکاتیان – سایه‌ی بید – ۸و۹ آذر ۶۳واعظان که این جلوه در محراب و منبر میکنندعیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
با مشکاتیان و مشرف‌زاده – سایه‌ی شرف – ۱۲ آذر ۶۳خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
با مشکاتیان – شوریدگانبگذار تا ز شارع میخانه بگذریمباباطاهر
با مشکاتیان – یار دلنواز – ۲۴ اردیبهشت ۶۱زان یار دلنوازم شکری است با شکایت
با مشکاتیان و جمشید محبی – آب حیات ۴ مهر ۶۳ تولد فرزانهمشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هستشب فراق که داند که تا سحر چند استآب حیات منست خاک سر کوی دوست
با مشکاتیان و موسوی – اهل کرمرسید مژده که ایام غم نخواهد مانددر هوایت بی‌قرارم روز و شب
با مشکاتیان و موسوی – درخت دوستیزبان خامه ندارد سر بیان فراقما ز یاران چشم یاری داشتیمچنان در قید مهرت پای بندمشبها زاشتیاقت در آتش فراقتهای های های های دل تنگ من
با مشکاتیان و موسوی – میخانه و میبود آیا که در میکده‌ها بگشایندتا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بوددل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
با مشکاتیان و موسوی – نفسی با تو (دولت وصل)مرا دو دیده به راه و دو گوش بر پیغامما در خلوت به روی خلق ببستیمهای های های های دل تنگ منهمه شب نالم چون نی
با مشکاتیان و موسوی – امید مراد – ۱۲ فروردین ۶۰ معاشران ز حریف شبانه یاد آرید
با مشکاتیان و موسوی – سرو آزاد حالیا مصلحت وقت در آن می‌بینمخرم آن روز کزین منزل ویران برومباباطاهرمشکاتیان: امشب همه غمهای عالم را خبر کن
با مشکاتیان و موسوی و دکتر رسته – خراب غم – ۱۸ شهریور ۶۰ گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
با مشکاتیان و موسوی و فرهنگفر – تولد شجریان مزرع سبز – ۱ مهر ۵۹مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نودیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنمباباطاهرمارا همه شب نمیبرد خواب
با مشکاتیان و موسوی و فخر و فرهودی – شور عاشقی – ۴ آذر ۶۱خبرت خراب تر کرد جراحت جداییآخر نگهی به سوی ما کنخوش تر از ایام عشق ایام نیست
با مشکاتیان و ناظری – شب سیاه ناظری: من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیفزان یار دلنوازم شکری است با شکایتدلی دارم که بهبودش نمی بو
با موسوی – ایام غمرسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
با موسوی – آذرستون – ۱۹ شهریور ۵۹ما در ره عشق تو اسیران بلاییمباباطاهرغلام نرگس مست تو تاج دارانندباباطاهر
با موسوی – درد عشقدرد عشقی کشیده‌ام که مپرسدارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرسبرنیامد از تمنای لبت کامم هنوزدرآ که در دل خسته توان درآید بازحال خونین دلان که گوید بازباباطاهرروز وصل دوستداران یاد باددل می‌رود ز دستم، صاحب دلان، خدا را!حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
با موسوی – دل عاشقدوش دیدم که ملایک در میخانه زدنددوش وقت سحر از غصه نجاتم دادنددل عاشق به پیغامی بسازدنقدها را بود آیا که عیاری گیرند
با موسوی – دیده مشتاق – ۳ اسفند ۵۹از هرچه میرود سخن دوست خوشتر استدیده از دیدار خوبان بر گرفتن مشکل است
با موسوی – گلشن قدس – ۲۱ اردیبهشت ۵۹فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادمبهار دلکش رسید و دل به جا نباشد
با موسوی – محرم دل – ۶۱هر که شد مَحرَمِ دل در حرم یار بماندما ز یاران چشم یاری داشتیم
با موسوی – مذهب رندان سال ها پیروی مذهب رندان کردممرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارممژده وصل تو کو که از سر جان برخیزمدردم از یاراست و درمان نیز هماز خمستان جرعه ای بر خاک ریخت
با موسوی – اجرای پیوسته‌ی آوازهای آلبوم نوا مرکب خوانیبگذار تا مقابل روی تو بگذریمما گدایان خیل سلطانیمغم زمانه خورم یا فراق یار کشمباباطاهر
با موسوی – رند عافیت سوزنه هر که چهره برافروخت دلبری داندشاهدان گر دلبری زین سان کنندنفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آید
با موسوی – یار پریچهره – به یاد استاد بنانآن یار پریچهره که دوش از بر ما رفتدسته جمعی: من از روز ازل، دیوانه بودم
با موسوی – زندان فراقیک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفتباباطاهربیا ساقی این نکته بشنو ز نیدر دل و جان خانه کردی عاقبت
با موسوی و بدیعی – سرخوشان مستما سرخوشان مست دل از دست داده‌ایمبشنو از نی چون حکایت میکند
با موسوی و بدیعی – شیرین‌دهناندر نظربازی ما بی‌خبران حیرانند
با موسوی و بهمن بوستان – گوهر هستی – ۲۸ اردیبهشت ۵۸در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند
با موسوی و دادبه – برق غیرت – ۱۶ آذز ۵۸ حالیا مصلحت وقت در آن می‌بینمما ز یاران چشم یاری داشتیمدر اَزَل پرتو حُسنت ز تجلّی دم زدگر ز حال دل خبر داری بگوامشب ز غمت میان خون خواهم خفت
با موسوی و دادبه – در سوگ فرزند دادبه (سوگ بنان)هر آنکه جانب اهل وفا نگه داردیا رب به خدایی خداییتباباطاهردادبه: باباطاهر
با موسوی و عبادی – نرگس مست – ۲۸ مرداد ۶۰ من از تو صبر ندارم که بی تو بنشینممن که دارم در گدایی گنج سلطانی به دستمن از تو روی نپیچم گرمخبر از عشق ندارد که ندارد یاریشنیدم رهروی در سرزمینی
با موسوی و عبادی و دادبه – غرور گل – ۷ دی ۶۱ حجاب چهره جان میشود غبار تنمصبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
با موسوی و لطفی – صبوحی زدگانرسید مژده که ایام غم نخواهد ماندتو دوری از برم دل در برم نیستبود آیا که در میکده‌ها بگشایندعیشم مدام است از لعل دلخواه
با موسوی و فرهنگ شریف – کنج قناعتآن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین دادابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
با موسوی و فرهنگ شریف – مرغ همایونای صبا نکهتی از خاک ره یار بیارخستگان را چو طلب باشد و قوت نبودباباطاهرمن از روز ازل دیوانه بودم
با موسوی و یاحقی – سیب زنخدان صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدارخیال روی تو در هر طریق همره ماستباباطاهردیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کردیارب به خدایی خداییتسال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرددل از من برد و روی از من نهان کردچونست حال بُستان ای باد نوبهاریخم زلف تو دام کفر و دین است
با موسوی و ذوالفنون – دُرد نوش – ۱۳ تیر ۵۸ بگذار تا ز شارع میخانه بگذریمخدا را کم نشین با خرقه پوشانبود آیا که در میکده ها بگشایندتو دوری از برم دل در برم نیستنکنم اگر چاره دل هرجایی را
با موسوی و ذوالفنون – مخالفت – ۳۰ دی ۵۷طالع اگر مدد دهد، دامنش آورم به کفحُسنت به اتفاقِ ملاحت، جهان گرفت
با موسوی، کسایی، شاهزیدی و رضا کسایی – مسند خورشید – ۱ آذر ۵۸ شاهزیدی: گفتم که به گوشه‌ای چو سنگیشاهزیدی: گر تو فارغی از ما ای نگار سنگین‌ دلشاهزیدی: امشب ز غمت میان خون خواهم خفترضا کسایی: خانمانسوز بُوَد، آتش آهی، گاهیرضا کسایی: آنجا که عقاب پر بریزد از پشه لاغری چه خیزد؟منم که گوشه میخانه خانقاه من است
با موسوی، شهناز، پازوکی و ساغری – خوشه‌چین – ۱۲ دی ۶۱نماز شام غریبان چو گریه آغازمسحرگه رهروی در سرزمینیدرون ها تیره شد باشد که از غیبباباطاهر
با موسوی، یاحقی، شریف و عبادی – بزم خراباتیان دل سراپرده ی محبت اوستستاره دیده فرو بست و آرمید بیاحال که تنها شده ام میروی
با موسوی، یاحقی و اکبری – ساغر میطفیل هستی عشق اند آدمی وپریبه مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینمبیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیماگر تو فارغی از حال دوستان یاراچندان که گفتم غم با طبیبانندانمت به حقیقت که در جهان به که مانیما شبی دست برآریم و دعایی بکنیمدل عاشق به پیغامی بسازدثوابت باشد ای دارای خرمنیا رب به خدایی خداییتبشنو از نی چون حکایت میکند
با موسوی، یاحقی و شریف – عالم پریشانسینه مالامال درد است ای دریغا مرهمیگر تیغ بارد در کوی آن ماهوصال او ز عمر جاودان به
با حسین عمومی – خرقه‌ی آلوده – ۱۹ شهریور ۶۵به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینمخدا را کم نشین با خرقه پوشانمنم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
با حسین عمومی و قوی حلم – دلخسته – ۱۸ شهریور ۶۵روزگاریست که ما را نگران می‌داریای که مهجوری عشاق روا می‌داری
با عثمان محمدپرستباباطاهر
با رامین ذوالفنون – خنده‌ی میعکس روی تو چو در آینهٔ جام افتادرفتم در میخانه حبیبم
با سعید روحانی – حاجت رندانگر می فروش حاجت رندان روا کند
با سنتورنوازی شجریاننقدها را بود آیا که عیاری گیرند
با شهناز و محبی – نسیم سحر – ۶۲ نفس برآمد و کام از تو بر نمی آید
با شهناز و پایور – حسن عشقهزار شکر که دیدم به کام خویشت باز
با شهناز، کسایی و تاج – طایر قدس – ۲۰ بهمن ۵۵سحرم دولت بیدار به بالین آمدتاج: همه قبیله من عالمان دین بودندمن که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرمشعر نامفهوم!
با شهریار صالح و مرتضی اعیان – غم هجرانما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
با شاپور نیاکان – همنشین دل – ۲۰ بهمن ۶۱ صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنمبه مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
با شاپور نیاکان – نگار شهرنیست در شهر نگاری که دل ما ببرددست از طلب ندارم تا کام من برآید
با فرهنگ شریف و جهانگیر ملک – مرید خرابات – ۱۲ اسفند ۶۲سرم خوش است و به بانگ بلند می گویمعیشم مدام است از لعل دلخواههمای اوج سعادت به دام ما افتدباباطاهرروشنی طلعت تو ماه ندارد
با تجویدی – مراسم فرهنگفردر آن چمن که نسیمی وزد ز طره دوستمرا عاشقی شیدا، فارغ از دنیا
با یاحقی – فراقزبان خامه ندارد سر بیان فراقخدا را کم نشین با خرقه پوشان
با یاحقی و جولایی – شمع مزار – ۲۶ تیر ۵۸ حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفتبیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیمدیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنمگر زحال دل خبر داری بگوآتشی اندر نیستانی فتاد
با یاحقی و پایور – شب هجران به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینمبه تیغم گر کشد دستش نگیرمما شبی دست برآریم و دعایی بکنیمدرآ که در دل خسته توان درآید باز
با ذوالفنون هفتم برومند – دوش بی روی تودوش بی روی تو آتش به سرم بر میشدتو دوری از برم دل در برم نیست
با ذوالفنون – روز هجران – ۱۱ اسفند ۵۷ روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
ردیف‌ها
ردیفمن از تو صبر ندارم که بی تو بنشینمبلای عشق تو بر من چنان اثر کردستز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینمچه شود به چهرهٔ زرد من نظری برای خدا کنیاگر مستم من از عشق تو مستمتو را نادیدن ما غم نباشدیارب به خدایی خداییتبه دشت افتاده مجنون زار و دلتنگدر هوایت بی‌قرارم روز و شب
ردیفجز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیبدل به یار بی وفای خویشتن
ردیفسحرگه ره روی در سرزمینیز کشت خاطرم جز غم نروئیچنان در قید مهرت پای بندمخواهم که بر زلفت هر دم زنم شانهشبها زاشتیاقت در آتش فراقتهای های های های دل تنگ منخبر از عشق ندارد که ندارد یاریشب تاریک و ره تاریک و من مستسر پنهان است اندر زیر و بم
ردیفمرا دو چشم به راه و دو گوش بر پیغامدر آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشمدل بردی از من به یغما ای ترک غارتگر منبشنو از نی چون حکایت میکنندحال خونین دلان که گوید بازبلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
ردیفباغبان حرامت باد زین چمن چو من رفتمحُسن تو هر جا که کوس عشق فرو کوفتمرا دو چشم به راه و دو گوش بر پیغامدل عاشق به پیغامی بسازدبه حریم خلوت خود شبی چه شود نهفته بخوانیمسلسله موی دوست، حلقه‌ی دام بلاستدلم از نرگس بیمار تو بیمارتر استدلا یک دم رها کن آب و گل رازاهد پشیمان را ذوق باده خواهد کشت
ردیفمزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
ردیفحسب حالی ننوشتی و شد ایامی چندالا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولهاجامی است که عقل آفرین می زندشیارب به خدایی خداییت
ردیفنفس برآمد و کام از تو بر نمی آیدمن همان نایم که گر خوش بشنوییکی دختری داشت خاقان چوماه
ردیفچو بشنوی سخنِ اهلِ دل، مگو که خطاست!یکی درد و یکی درمان پسندد
ردیفچو بشنوی سخنِ اهلِ دل، مگو که خطاست!یکی درد و یکی درمان پسنددندای عشق تو دوشم در اندرون دادندبشنو از نی چون حکایت میکنندفریاد از آن نرگس مستی که تو داری
کلاس‌ها
کلاس برومندبر آتش تو نشستیم و دود شوق برآمد
کلاس برومند با رضوی سروستانیباغبان حرامت باد زین چمن چو من رفتمحُسن تو هر جا که کوس عشق فرو کوفت
کلاس با مجتبی عسگری و امید مظهری و پارسا حسندختبرخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را
کلاس با بسطامیچو با حبیب نشینی و باده پیمایی
کلاس با بسطامیباغبان حرامت باد زین چمن چو من رفتمحُسن تو هر جا که کوس عشق فرو کوفتمرا دو چشم به راه و دو گوش بر پیغام
کلاس با بسطامینرفت تا تو برفتی خیالت از نظرمغزال اگر به کمند اوفتد عجب نبودمرا مگوی که سعدی چرا پریشانینرفت تا تو برفتی خیالت از نظرم
کلاس با بسطامیریاضت کش به بادامی بسازدسلسله موی دوست، حلقه‌ی دام بلاستبه حریم خلوت خود شبی چه شود اگر تو بخوانیمالهی آتش عشقم به جان زندلا یک دم رها کن آب و گل رادلم از نرگس بیمار تو بیمارتر استزاهد پشیمان را ذوق باده خواهد کشت
کلاس با بیژن کامکار – ۲۲ آبان ۶۱بر آتش تو نشستیم و دود شوق برآمدتو دوری از برم دل در برم نیستدلی دیرم که بهبودش نمیبومرا دو چشم به راه و دو گوش بر پیغامبه سال ها شب وصلی گر اتفاق افتدتو دوری از برم دل در برم نیستفریاد من از فراق یارستگفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآیدز عشقت آتشی در بوته دیرمنصیب کس نبی درد دل ماگر تیغ بارد در کوی آن ماه
کلاس با مهرعلی – ۲۴ مرداد ۶۳بر آتش تو نشستیم و دود شوق برآمدتو دوری از برم دل در برم نیستدلی دیرم که بهبودش نمیبودر دل و جان خانه کردی عاقبتمرا دو چشم به راه و دو گوش بر پیغام
کلاس با مهرعلیمن از تو صبر ندارم که بی تو بنشینمبلای عشق تو بر من چنان اثر کردستز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینمبه دشت افتاده مجنون، زار و دلتنگبه شب ار آتش آه شرربار
کلاس با ناظریبیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیمچنین که صومعه آلوده شد به خون دلمشبی نپرسی و روزی که: «دوستدارانممرا نه دولت وصل نه احتمال فراقیکی از عقل می‌لافد یکی طامات می‌بافدسخن دانی و خوشخوانی نمیورزند در شیراز
کلاس با ناظریخرقه پوشی من از غایت دین داری نیست
کلاس با نسرین امینیکاش بیرون فتد از سینه دل زار مرا
(Visited 277 times, 10 visits today)

4 thoughts on “لیست آثار خصوصی محمدرضا شجریان

  1. سلام من همه این اثار خصوصی را می خواهم با اشتیاق تمام.باید چه بکنم؟هر کاری بفرمایید در خدمتم09123180461

  2. برایم جالب است که در بین کارهایی که گذاشتید، عنوانی با همراهی استاد علیزاده وجود ندارد.

Comments are closed.