لیست آثار خصوصی محمدرضا شجریان

لیست آثار خصوصی محمدرضا شجریان
با داوود آزاد و عندلیبی – منزل جانان صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار
با انوش و همایـون شجریان – داغ فراق – ۱۳۷۵ غلام نرگس مست تو تاجدارانند شبها زاشتیاقت در آتش فراقت های های های های دل تنگ من
با انوش – زلف تابدار غلام نرگس مست تو تاجدارانند سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد
با بابایی – باده‌ لعل – ۶ دی ۷۳ غلام نرگس مست تو تاجدارانند
با بدیعی – خسته دل چو بشنوی سخنِ اهلِ دل، مگو که خطاست! دل عاشق به پیغامی بسازد
با بدیعی – دل حزین رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند تا به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو مارا همه شب نمیبرد خواب
با بدیعی – دل سوخته حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
با بدیعی – همدم دل سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو های های های های دل تنگ من
با بدیعی – کنج عافیت به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم
با بدیعی – بیابان عشق – ۳۱ مرداد ۶۵ اگر روم ز پی اش فتنه‌ها برانگیزد
با بدیعی – راه خیال – ۲ شهریور ۶۵ گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود تو را نادیدنِ ما غم نباشد دل بردی از من به یغما ای ترک غارتگر من
با بدیعی – چشمه ی خورشید – ۴ شهریور ۶۵ سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
با بدیعی – صبح مشتاقان – ۷ شهریور ۶۵ جزای آنکه نگفتیم شکر روز وصال باباطاهر ز دستم بر نمیخیزد که یک دم بی تو بنشینم باباطاهر
با بدیعی – مرغ سخندان – ۸ شهریور ۶۵ اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم سخن عشق تو بی آنکه برآید به زبانم
با بدیعی – آتش سودا – ۹ شهریور ۶۵ گر درون سوخته‌ای با تو برآرد نفسی تا کی ای آتش سودا به سرم برخیزی باباطاهر
با بدیعی – گنج شایگان – ۲۷ شهریور ۶۵ دو چشم مست میگونت ببرد آرام هشیاران فراق دوستانش باد و یاران بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
با بدیعی – چشم سیه مرا عاشقی شیدا گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد دل می‌رود ز دستم، صاحب دلان، خدا را! خم زلف تو دام کفر و دین است
با بدیعی – مهر رخ خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
با بدیعی – غبار غم ای غم برو وگرنه به میخانه ات کشم
با بدیعی – نگار سرمست نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد چندان که گفتم غم با طبیبان
با بدیعی – راه خرابات ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم درون ها تیره شد باشد که از غیب ز کشت خاطرم جز غم نروئی
با بدیعی و جهانگیر ملک – یاد یار و دیار – ۱۷ تیر ۶۵ نماز شام غریبان چو گریه آغازم
با اصغر بهزادی – نقاب ماه – منزل آقای بیگی – ۱۰ اردیبهشت ۶۵ سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود الهی آتش عشقم به جان زن
با بیگجه خانی – عروسی نسرین شجریان – ۱۷ فروردین ۶۵ جز آستان توام در جهان پناهی نیست زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
با درخشانی – عهد شباب – ۲۲ تیر ۶۸ جز آستان توام در جهان پناهی نیست زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد
با درخشانی – دریای عشق سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی در دل و جان خانه کردی عاقبت دل بردی از من به یغما ای ترک غارتگر من
با درخشانی – اشک غماز بالابلند عشوه گر نقش باز من از من جدا مشو که توام نور دیده‌ای یارم به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترن
با درخشانی – بانگ نای و نی گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
با درخشانی – دام بلا – ۲۵ مرداد ۶۸ اگر روم ز پی اش فتنه‌ها برانگیزد تو دوری از برم دل در برم نیست نگارا این همه قهر و غضب چیست
با درخشانی – دل غم‌زده دوش می‌آمد و رخساره بر افروخته بود
با درخشانی – غم عشق صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
با درخشانی – جان شیرین گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
با درخشانی – کوی عشق – ۲۵ مرداد ۶۸ گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
با درخشانی – کوی خرابات جز آستان توام در جهان پناهی نیست
با درخشانی – مهجوری عشاق ای که مهجوری عشاق روا می‌داری به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
با درخشانی – مامن وفا – ۹ دی ۶۸ من ترک عشق بازی و ساغر نمی کنم چندان که گفتم غم با طبیبان
با درخشانی – می صاف – ۲۶ مرداد ۶۸ ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
با درخشانی – روز وصل از تو با مصلحت خویش نمی‌پردازم اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی
با درخشانی – سرگشته ای که مهجوری عشاق روا می‌داری به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم نمیدونم دلم دیوانه‌ی کیست خواهم که بر زلفت هر دم زنم شانه
با درخشانی – شکر و شکایت – ۳۱ مرداد ۶۸ زان یار دلنوازم شکریست با شکایت چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
با درخشانی – طایر فرخنده پیام – ۶۷ مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام خواهم که بر زلفت هر دم زنم شانه
با درخشانی و عندلیبی – کوی میکده نماز شام غریبان چو گریه آغازم به تیغم گر کشد دستش نگیرم از کفم رها جانم شد قرار دل
با درخشانی و عندلیبی – نسیم صبح – ۲ و ۱۸ فروردین ۶۷ آن یار کز او خانه ما جای پری بود یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی تو از هر در که بازآیی بدین خوبی و رعنایی یارم به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترن
با درخشانی و محبی – شراب عشق بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم تاب بنفشه می‌دهد طره مشک سای تو
دوبیتی خوانی باباطاهر شبها زاشتیاقت در آتش فراقت خواهم که بر رویت هر دم زنم بوسه فریاد من از فراق یارست دل بردی از من به یغما ای ترک غارتگر من
با دکتر فخر – ای پیک پی خجسته ای پـیـک پـی خـجسته که داری نشان دوست باباطاهر آب حیات منست خاک سر کوی دوست
با دکتر جهانبگلو – اسرار خانقه – ۱۶ مهر ۶۲ صبا! به لطف بگو آن غزال رعنا را به کوی میکده هر سالکی که ره دانست بی مِهر رُخَت روز مرا نور نماندست
با دکتر جهانبگلو – شهید عشق – ۱۱ مهر ۶۲ ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست هر زمان جوری ز خوبان می کشم عشق در دل ماند و یار از دست رفت دلی یا دلبری یا جان و یا جانان نمی دانم از خمستان جرعه ای بر خاک ریخت نگارا، بی‌تو برگ جان ندارم
با عبادی – آیین درویشی من بی‌مایه که باشم که خریدار تو باشم ما ز یاران چشم یاری داشتیم
با عبادی – اشک لرزان از ما چه دیده‌ای که به صد سوز همچو شمع
با عبادی – جان به لب رسیده ز اشتیاق تو جانم به لب رسید، کجایی؟
با عبادی – مونس جان گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
با عبادی و خرم و معینی – گلستان چشم – ۱۲ بهمن ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی بیا ساقی این نکته بشنو ز نی
با عبادی، خوانساری و کسایی – درگذشت همسر عبادی خوانساری: سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت کسایی:  ببین انتظارت چه کرده با روزگارم رفتی وهمچنان به خیال من اندری
با عبادی، ناهید، معروفی، شریف، خرم و افتتاح‎ – خسرو خوبان ای خسرو خوبان نظری سوی گدا کن دل از من برد و روی از من نهان کرد
با عبادی، ناهید، شریف، یاحقی و محجوبی – کوی باده فروشان عمریست تا به پای خم از پا نشسته ایم بشنو از نی چون حکایت میکند
با افتخاری – گل رخسار نفس برآمد و کام از تو بر نمی آید من از روز ازل، دیوانه بودم افتخاری: خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی
با فردین لاهورپور و صابر نظرگاهی – ساقی و می – ۱۳۸۶ حالیا مصلحت وقت در آن می‌بینم
با منوچهر غیور و محبی – قلندران حقیقت – ۱۳۶۱ بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
با قیطانچیان – هم‌آوایی هر که شد محرم دل در حرم یاربماند قیطانچیان: فصل بهار است خیز تا به تماشا رویم
با قیطانچیان – به یاد صبا – ۱۳۵۸ جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم گر زحال دل خبر داری بگو لب بر لبم بنه بنوازش دمی چونی
با قیطانچیان، پورناظری و فرنام – داغ نا پیدای دل – ۱۳۵۸ خرم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست همچو نی می نالم از سودای دل ای مه من ای بت چین ای صنم
قرآن
با هابیل علی‌اف و تجویدی – ره عشق ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
با حمید طاهرزاده – آفتاب خوبان – ۱۵ فروردین ۶۷ زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
با حمید طاهرزاده، عندلیبی و اعیان – دلبرانه – ۶ آبان ۶۷ جام می گیرم و از اهل ریا دور شوم تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم حال خونین دلان که گوید باز
با حمید طاهرزاده و همایـون شجریان – رفیق عشق هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز
با جباری‌فرد – راز سر به مهر – اواخر دهه ۷۰ سر به آزادگی از خلق برآرم چون سرو
با جهانشاه برومند، احتشامی، صنعتی و همایـون شجریان- رموز مستی با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی شبها زاشتیاقت در آتش فراقت شراب ناسازگارم چرا با من ساز نمیشه
با کسایی – آبگینه تو هیچ عهد نبستی که عاقبت نشکستی
با کسایی – آرام دل سرو سیمینا به صحرا می‌روی سحرگه رهروی در سرزمینی
با کسایی خانه موسوی – آیینه مهر آیین – تولد شجریان ۱ مهر ۵۸ حالیا مصلحت وقت در ان میبینم ما ز یاران چشم یاری داشتیم
با کسایی – بهار عمر حال خونین دلان که گوید باز درآ که در دل خسته توان درآید باز یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور ز دست کوته خود زیر بارم من که از آتش دل چون خم می در جوشم خواهم که بر رویت هر دم زنم بوسه
با کسایی – غوغای دل یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم در اندرون من خسته دل ندانم کیست
با کسایی – همدم جان سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند
با کسایی، موسوی و بهشتی – فراق نامه – منزل شاطر رمضان بهشتی: خواستم از لعل او دو بوسه و گفتم بیا که نوبت صلحست و دوستی و عنایت
با کسایی – مهربانی جانان رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
با کسایی – سالگرد ادیب خوانساری – ۶ فروردین ۶۴ در نظربازی ما بی خبران حیرانند باباطاهر یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
با کسایی – سنگ زیرین رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
با کسایی – شمع بالین به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم عاشقان مستند و ما دیوانه ایم
با کسایی – طریق کام بخشی ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی عیشم مدام است از لعل دلخواه عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت خم زلف تو دام کفر و دین است بی مهر رخت روز مرا نور نماندست گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو باباطاهر
با کسایی – مجلس انس صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
با کسایی و مشکاتیان – اسیران قفس – مهرماه ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
با کسایی و شهناز – آتش دل – ۱ خرداد ۶۳ من که از آتش دل چون خم می در جوشم
با کسایی و شهناز – کوی رندی – ۲۵ اردیبهشت ۶۳ هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک دل بردی از من به یغما ای ترک غارتگر من
با کسایی و شهناز – حال مهر گردون سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد
با کسایی و شهناز و فرهنگفر – خرمن عمر – ۲۳ اردیبهشت ۶۳ جز آستان توام در جهان پناهی نیست بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت دل بردی از من به یغما ای ترک غارتگر من
خاکسپاری بنان – ۸ اسفند ۱۳۶۴ شعرخوانی سهیلی کاوه دیلمی یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
خاکسپاری نورعلی برومند بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
با لطفی – اهل وفا هر آنکه جانب اهل وفا نگه دارد گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید
با لطفی – داغ دل حسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چند همچو نی می نالم از سودای دل
با لطفی – دیر مغان گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس خدا را کم نشین با خرقه پوشان نفس برآمد و کام از تو بر نمی آید
با لطفی – اشارات نظر نشود فاش کسی آنچه میان من و توست بنشین به یادم شبی
با لطفی – گلبانگ خون سر بنه در خود که از باغِ درون
با لطفی – گنبد افلاک ساقی بیا! که یار ز رخ پرده برگرفت سحرگه رهروی در سرزمینی رفتم در میخانه حبیبم
با لطفی – حلقه‌ی زلف نفس برآمد و کام از تو بر نمی آید
با لطفی جام عدل دلا بسوز که سوز تو کار ها بکند گر می فروش حاجت رندان روا کند
با لطفی – پرتو حسن در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد ای مه من ای بت چین ای صنم
با لطفی – رازهای نهانی ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی از بَس که زدم! ریگ بیابان به کَف
با لطفی – زخم نهان زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم ایرانی ! به سر کن خواب مستی
با لطفی – یار آشنا – ۱۳۵۴ ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست
با لطفی و بهاری – لطیفه‌ی نهانی لطیفه‌ایست نهانی که عشق از او خیزد دو زلفانت بود تار ربابم از غَم عشقت! دل شیـدا شکست
با لطفی و کسایی  – به پای خویشتن به پای خویشتن آیند عاشقان به کمندت دل عاشق به پیغامی بسازد از بَس که زدم! ریگ بیابان به کَف
با لطفی و عندلیبی – لشکر عشق مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست امید وصل مدار و خیال دوست مبند
با لطفی و عندلیبی و اعیان – آستان یار جز آستان توام در جهان پناهی نیست دل بردی از من به یغما ای ترک غارتگر من
با لطفی و فرهنگفر – صاحب دلان آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
با لطفی و فرهنگفر – سرو غلام نرگس مست تو تاجدارانند باباطاهر
با لطفی، عندلیبی و اعیان – حریم یار یارب سببی ساز که یارم به سلامت یارم به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترن گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید
با بدیعی، صارمی، ملک و مهستی – آتش شوق مهستی: از تو ای بلای جان گذشتم ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی
با مارتا مانی زاده – اشتیاق از در درآمدی و من از خود به درشدم رفتم در میخانه حبیبم
با مشکاتیان – بخت جوان بختِ جوان دارد آن که با تو قرین‌ است
با مشکاتیان – چشم میگون ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
با مشکاتیان – خلوت انس معاشران گره از زلف یار باز کنید
با مشکاتیان – خیال تو هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک باباطاهر
با مشکاتیان – خدمت دوست به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم
با مشکاتیان – مهر مه رویان – شهریور ۶۲ چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیرد
با مشکاتیان – ندای میخانه – ۱۱ آذر ۶۱ خوش است خلوت اگر یار یار من باشد ما ز یاران چشم یاری داشتیم دل بردی از من به یغما ای ترک غارتگر من آمد سحری ندا ز میخانه ما جامی است که عقل آفرین میزندش از من رمقی به سعی ساقی مانده است ای عشق به درد تو سری می باید مشکاتیان
با مشکاتیان – رنج خمار – ۴ فروردین ۶۳  گر دست دهد خاک کف پای نگارم مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
با مشکاتیان – سرو روان گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس تو دوری از برم دل در برم نیست نازار دلی را که تو جانش باشی
با مشکاتیان – سایه‌ی بید – ۸و۹ آذر ۶۳ واعظان که این جلوه در محراب و منبر میکنند عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
با مشکاتیان و مشرف‌زاده – سایه‌ی شرف – ۱۲ آذر ۶۳ خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
با مشکاتیان – شوریدگان بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم باباطاهر
با مشکاتیان  – یار دلنواز – ۲۴ اردیبهشت ۶۱ زان یار دلنوازم شکری است با شکایت
با مشکاتیان و جمشید محبی – آب حیات ۴ مهر ۶۳ تولد فرزانه مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست شب فراق که داند که تا سحر چند است آب حیات منست خاک سر کوی دوست
با مشکاتیان و محبی – حدیث آرزومندی – ۲۲ شهریور ۶۳ سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی ما ز یاران چشم یاری داشتیم دل بُردی از من به یَغما ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
با مشکاتیان و مرتضی شریف – کردی نکردی – ۵۸ آباده مرتضی شریف:امشب از لطف به دلداری ما آمده‌ای شریف: دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد شریف: چون تو گلی کس ندید در چمن روزگار (در آن نفس که بمیرم) در آرزوی تو باشم دل عاشق به پیغامی بسازد رحم ای خدای دادُگر کردی نکردی
با مشکاتیان و موسوی – اهل کرم رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند در هوایت بی‌قرارم روز و شب
با مشکاتیان و موسوی – چشم گهربار هر که شد محرم دل در حرم یاربماند
با مشکاتیان و موسوی – درخت دوستی زبان خامه ندارد سر بیان فراق ما ز یاران چشم یاری داشتیم چنان در قید مهرت پای بندم شبها زاشتیاقت در آتش فراقت های های های های دل تنگ من
با مشکاتیان و موسوی – فروغ رخ ساقی عکس روی تو چو در آینه‌ی جام افتاد گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو برو یارا تو کجا و ما کجاییم ما را همه شب نمی‌برد خواب
با مشکاتیان و موسوی – ارباب حاجت – تولد همایون و مژگان – ۳۱ اردیبهشت ۶۱ خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است بشنو از نی چون حکایت میکنند گر به تو افتدم نظر مارا همه شب نمیبرد خواب
با مشکاتیان و موسوی – حاجت یغما خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است تو دوری از برم دل در برم نیست
با مشکاتیان و موسوی – میخانه و می بود آیا که در میکده‌ها بگشایند تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
با مشکاتیان و موسوی –  نفسی با تو (دولت وصل) مرا دو دیده به راه و دو گوش بر پیغام ما در خلوت به روی خلق ببستیم های های های های دل تنگ من همه شب نالم چون نی
با مشکاتیان و موسوی – امید مراد – ۱۲ فروردین ۶۰ معاشران ز حریف شبانه یاد آرید
با مشکاتیان و موسوی – سرو آزاد حالیا مصلحت وقت در آن می‌بینم خرم آن روز کزین منزل ویران بروم باباطاهر مشکاتیان: امشب همه غمهای عالم را خبر کن
با مشکاتیان و موسوی – سرو خرامان – ۳۱ اردیبهشت ۶۲ خرم آن روز کزین منزل ویران برم ای  امان از فراقت
با مشکاتیان و موسوی و دکتر رسته – خراب غم – ۱۸ شهریور ۶۰ گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
با مشکاتیان و موسوی و فرهنگفر – مزرع سبز – ۱ مهر ۵۹  مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم باباطاهر مارا همه شب نمیبرد خواب
با مشکاتیان و موسوی و فخر و فرهودی – شور عاشقی – ۴ آذر ۶۱ خبرت خراب تر کرد جراحت جدایی آخر نگهی به سوی ما کن خوش تر از ایام عشق ایام نیست
با مشکاتیان و ناظری – شب سیاه ناظری: من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف زان یار دلنوازم شکری است با شکایت دلی دارم که بهبودش نمی بو
با موسوی – عارض خوبان منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن باباطاهر
با موسوی – ایام غم رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
با موسوی – آذرستون – ۱۹ شهریور ۵۹ ما در ره عشق تو اسیران بلاییم باباطاهر غلام نرگس مست تو تاج دارانند باباطاهر
با موسوی – باد غیرت بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد باباطاهر
با موسوی – چشم یاری فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم ما ز یاران چشم یاری داشتیم امشب ز غمت میان خون خواهم خفت
با موسوی – درد عشق درد عشقی کشیده‌ام که مپرس دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز درآ که در دل خسته توان درآید باز حال خونین دلان که گوید باز باباطاهر روز وصل دوستداران یاد باد دل می‌رود ز دستم، صاحب دلان، خدا را! حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
با موسوی – دل عاشق دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند دل عاشق به پیغامی بسازد نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
با موسوی – دیده مشتاق – ۳ اسفند ۵۹ از هرچه میرود سخن دوست خوشتر است دیده از دیدار خوبان بر گرفتن مشکل است
با موسوی – گلشن قدس – ۲۱ اردیبهشت ۵۹ فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم بهار دلکش رسید و دل به جا نباشد
با موسوی – لوح  ساده ما سرخوشان مست دل از دست داده‌ایم باباطاهر
با موسوی – مذهب رندان سال ها پیروی مذهب رندان کردم مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم مژده وصل تو کو که از سر جان برخیزم دردم از یاراست و درمان نیز هم از خمستان جرعه ای بر خاک ریخت
با موسوی – جام باده رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند باباطاهر
با موسوی – جام جم سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد
با موسوی – محرم دل – ۶۱ هر که شد محرم دل در حرم یاربماند ما ز یاران چشم یاری داشتیم
با موسوی – اجرای پیوسته‌ی آوازهای آلبوم نوا مرکب خوانی بگذار تا مقابل روی تو بگذریم ما گدایان خیل سلطانیم غم زمانه خورم یا فراق یار کشم باباطاهر
با موسوی – پیر خرابات زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
با موسوی – پیر میخانه حسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چند بعد از این دست من و دام آن سرو بلند
با موسوی – رند عافیت سوز نه هر که چهره برافروخت دلبری داند شاهدان گر دلبری زین سان کنند نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آید
با موسوی – راز خلوتیان حُسنت به اتفاقِ ملاحت، جهان گرفت
با موسوی – یار پریچهره – به یاد استاد بنان آن یار پریچهره که دوش از بر ما رفت دسته جمعی: من از روز ازل، دیوانه بودم
با موسوی – زندان فراق یک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفت باباطاهر بیا ساقی این نکته بشنو ز نی در دل و جان خانه کردی عاقبت
با موسوی و بدیعی – سرخوشان مست ما سرخوشان مست دل از دست داده‌ایم بشنو از نی چون حکایت میکند
با موسوی و بدیعی – شیرین‌دهنان در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند
با موسوی و بهمن بوستان – گوهر هستی – ۲۸ اردیبهشت ۵۸ در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند
با موسوی و دادبه – برق غیرت – ۱۶ آذز ۵۸ حالیا مصلحت وقت در آن می‌بینم ما ز یاران چشم یاری داشتیم در اَزَل پرتو حُسنت ز تجلّی دم زد گر ز حال دل خبر داری بگو امشب ز غمت میان خون خواهم خفت
با موسوی و دادبه – در سوگ فرزند دادبه (سوگ بنان) هر آنکه جانب اهل وفا نگه دارد یا رب به خدایی خداییت باباطاهر دادبه: باباطاهر
با موسوی و عبادی – نرگس مست – ۲۸ مرداد ۶۰ من از تو صبر ندارم که بی تو بنشینم من که دارم در گدایی گنج سلطانی به دست من از تو روی نپیچم گرم خبر از عشق ندارد که ندارد یاری شنیدم رهروی در سرزمینی
با موسوی و عبادی و دادبه – غرور گل – ۷ دی ۶۱ حباب چهره جان میشود غبار تنم صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
با موسوی و لطفی – آه سحرخیزان نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
با موسوی و لطفی – صبوحی زدگان رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند تو دوری از برم دل در برم نیست بود آیا که در میکده‌ها بگشایند عیشم مدام است از لعل دلخواه
با موسوی و لطفی – طریق عزت شب فراق که داند که تا سحر چند است
با موسوی و فرهنگ شریف – کنج قناعت آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
با موسوی و فرهنگ شریف – مرغ همایون ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود باباطاهر من از روز ازل دیوانه بودم
با موسوی و یاحقی – سیب زنخدان صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار خیال روی تو در هر طریق همره ماست باباطاهر دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد یارب به خدایی خداییت سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد دل از من برد و روی از من نهان کرد چونست حال بُستان ای باد نوبهاری خم زلف تو دام کفر و دین است
با موسوی و ذوالفنون – آتش درون دست از طلب ندارم تا کام من برآید دسته جمعی: من از روز ازل، دیوانه بودم
با موسوی و ذوالفنون – دُرد نوش – ۱۳ تیر ۵۸ بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم خدا را کم نشین با خرقه پوشان بود آیا که در میکده ها بگشایند تو دوری از برم دل در برم نیست نکنم اگر چاره دل هرجایی را
با موسوی و ذوالفنون – مخالفت – ۳۰ دی ۵۷ طالع اگر مدد دهد، دامنش آورم به کف حُسنت به اتفاقِ ملاحت، جهان گرفت
با موسوی، کسایی، شاهزیدی و رضا کسایی – مسند خورشید – ۱ آذر ۵۸ شاهزیدی: گفتم که به گوشه‌ای چو سنگی شاهزیدی: گر تو فارغی از ما ای نگار سنگین‌ دل شاهزیدی: امشب ز غمت میان خون خواهم خفت رضا کسایی: خانمانسوز بُوَد، آتش آهی، گاهی رضا کسایی: آنجا که عقاب پر بریزد از پشه لاغری چه خیزد؟ منم که گوشه میخانه خانقاه من است
با موسوی، شهناز، پازوکی و ساغری – خوشه‌چین – ۱۲ دی ۶۱ نماز شام غریبان چو گریه آغازم سحرگه رهروی در سرزمینی درون ها تیره شد باشد که از غیب باباطاهر
با موسوی، یاحقی، شریف و عبادی – بزم خراباتیان دل سراپرده ی محبت اوست ستاره دیده فرو بست و آرمید بیا حال که تنها شده ام میروی
با موسوی، یاحقی و اکبری – ساغر می طفیل هستی عشق اند آدمی وپری به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم اگر تو فارغی از حال دوستان یارا چندان که گفتم غم با طبیبان ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم دل عاشق به پیغامی بسازد ثوابت باشد ای دارای خرمن یا رب به خدایی خداییت بشنو از نی چون حکایت میکند
با موسوی، یاحقی و شریف – عالم پریشان سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی گر تیغ بارد در کوی آن ماه وصال او ز عمر جاودان به
با حسین عمومی – خرقه‌ی آلوده – ۱۹ شهریور ۶۵ به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم خدا را کم نشین با خرقه پوشان منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
با حسین عمومی و قوی حلم – دلخسته – ۱۸ شهریور ۶۵ روزگاریست که ما را نگران می‌داری ای که مهجوری عشاق روا می‌داری
با عثمان محمدپرست باباطاهر
با رامین ذوالفنون – خنده‌ی می عکس روی تو چو در آینهٔ جام افتاد رفتم در میخانه حبیبم
با رامین ذوالفنون، جمشید عندلیبی و همایـون شجریان – سودای عشق دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
با بهزاد رواقی – ماه نو – زنجان ۱۳۷۹ چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
با سعید روحانی – حاجت رندان گر می فروش حاجت رندان روا کند
صنما – ۲۲ آذر ۱۳۶۳ صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
با سنتورنوازی شجریان نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
با صارمی  نسخه‌ی کامل همایون مثنوی
با ارزنگ سیفی‌زاده – زمزمه‌ی شبانه – ۳۱ اردیبهشت ۸۵ اگر روم ز پی اش فتنه‌ها برانگیزد
با شهناز و محبی – نسیم سحر – ۶۲ نفس برآمد و کام از تو بر نمی آید
با شهناز، کسایی و تاج – طایر قدس سحرم دولت بیدار به بالین آمد تاج: همه قبیله من عالمان دین بودند من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم شعر نامفهوم!
با شهریار صالح و مرتضی اعیان – غم هجران ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
با شاپور نیاکان – همنشین دل – ۲۰ بهمن ۶۱ صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
با شاپور نیاکان – نگار شهر نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد دست از طلب ندارم تا کام من برآید
با فرهنگ شریف و جهانگیر ملک – مرید خرابات – ۱۲ اسفند ۶۲ سرم خوش است و به بانگ بلند می گویم عیشم مدام است از لعل دلخواه همای اوج سعادت به دام ما افتد باباطاهر روشنی طلعت تو ماه ندارد
با تجویدی – مراسم فرهنگفر در آن چمن که نسیمی وزد ز طره دوست مرا عاشقی شیدا، فارغ از دنیا
با یاحقی – بوی جان درآ که در دل خسته توان درآید باز برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز
با یاحقی – فراق زبان خامه ندارد سر بیان فراق خدا را کم نشین با خرقه پوشان
با یاحقی و جولایی – شمع مزار – ۲۶ تیر ۵۸ حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم گر زحال دل خبر داری بگو آتشی اندر نیستانی فتاد
با یاحقی و پایور – شب هجران به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم به تیغم گر کشد دستش نگیرم ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم درآ که در دل خسته توان درآید باز
با دوالفنون – اسباب طرب ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
با ذوالفنون هفتم برومند – دوش بی روی تو دوش بی روی تو آتش به سرم بر می‌شد تو دوری از برم دل در برم نیست
با ذوالفنون – می خواه و گل افشان کن می خواه و گل افشان کن از دهر چه میجویی
با ذوالفنون – روز هجران – ۱۱ اسفند ۵۷ روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
(Visited 25,466 times, 6 visits today)

4 thoughts on “لیست آثار خصوصی محمدرضا شجریان

  1. سلام من همه این اثار خصوصی را می خواهم با اشتیاق تمام.باید چه بکنم؟هر کاری بفرمایید در خدمتم۰۹۱۲۳۱۸۰۴۶۱

  2. برایم جالب است که در بین کارهایی که گذاشتید، عنوانی با همراهی استاد علیزاده وجود ندارد.

Comments are closed.