خصوصی
۸

ارباب حاجت – اجرای خصوصی شجریان، مشکاتیان، موسوی و فرهنگ‌فر

ارباب حاجت - اجرای خصوصی شجریان، مشکاتیان، موسوی و فرهنگ‌فر

 

 

۳۱ اردیبهشت ۶۱ – اجرای خصوصی به مناسبت تولد همایون و مژگان شجریان

 

hashiye

دانلودکمکی‌ها

حجم: ۳۲مگ
مدت زمان: ۳۴ دقیقه
دستگاه: نوا و دشتی

طراح کاور: بهنود

تیزر

آموزش دانلود

hashiye

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است
جانا به حاجتی که تو را هست با خدا
کآخر دمی بپرس که ما را چه حاجت است
ای پادشاه حسن خدا را بسوختیم
آخر سؤال کن که گدا را چه حاجت است
ارباب حاجتیم و زبان سؤال نیست
در حضرت کریم تمنا چه حاجت است
محتاج قصه نیست گرت قصد خون ماست
چون رخت از آن توست به یغما چه حاجت است
جام جهان نماست ضمیر منیر دوست
اظهار احتیاج خود آن جا چه حاجت است
آن شد که بار منت ملاح بردمی
گوهر چو دست داد به دریا چه حاجت است
ای مدعی برو که مرا با تو کار نیست
احباب حاضرند به اعدا چه حاجت است

بشنو از نی چون حکایت میکنند
از جدایی ها شکایت میکنند
کز نیستان تا مرا ببریده اند
از نفیرم مرد و زن نالیده اند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق
من به هر جمعیتی نالان شدم
جفت بدحالان و خوشحالان شدم
هر کسی از ظن خود شد یارمن
از درون من نجست اسرار من
آتش است این بانگ نای و نیست باد
هر که این آتش ندارد نیست باد

گر به تو افتدم نظر
چهره به چره رو به رو
شرح دهم غم تو را
خانه به خانه مو به مو
ساقی باقی از وفا
باده بده صبوح صبوح
مطرب خوش نوای را
تازه به تازه مو به مو
در پی دیدن رخت
همچو صبا فتاده ام
خانه به خانه یم به یم
کوچه به کوچه کو به کو
مهر تو را دل حزین
بافته با قماش جان
رشته به رشته نخ به نخ
تار به تار و پود به پود

This Post Has Been Viewed 3,523 Times

8 دیدگاه در “ارباب حاجت – اجرای خصوصی شجریان، مشکاتیان، موسوی و فرهنگ‌فر

  1. درود فراوان برشما. این آواز دل انگیز نواست که از شنیدنش فراوان شادمان شدم ، پس کجاست آوای زیبای دشتی … سپاس از شما بزرگوار بابت این همه مهربانی….

  2. سلام
    من یه اجرا دارم توی کارهای خصوصی که از استاد دارم که مدت زمانش طولانی تر از ۳۴ دقیقه ست. حدودا اگه اشتباه نکنم ۵۰ دقیقه.
    ولی با مشخصاتی که شما میگین توی این کار و اشعارش همخوانی داره.
    من این کار رو به اسم مژگان دارم که احتمالا وجه تسمیه ش با تولد مژگان بانو باشه.

  3. اینا اشعار کاریه که من دارم که شامل تصنیف و آواز هست:

    بشنو از نی چون حکایت می کند … از جدایی ها شکایت می کند
    کز نیستان تا مرا ببریده اند … در نفیرم مرد و زن نالیده اند
    سینه خواهم شرحه شرحه از فراق … تا بگویم شرح درد اشتیاق
    من به هر جمعیتی نالان شدم … جفت بدحالان و خوشحالان شدم
    هر کسی از ظن خود شد یار من … از دورن من نجست اسرار من
    آتش است این بانگ نای و نیست باد … هر که این آتش ندارد نیست باد

    گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو برو … شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو
    ساقی باقی از وفا، باده بده سبو سبو … مطرب خوشنوای را، تازه به تازه، گو به گو
    در پی دیدن رخت همچو صبا فتاده ام … خانه به خانه در به در کوچه به کوچه کو به کو
    مهر تو را دل حزین بافته بر قماش جان … رشته به رشته نخ به نخ تار به تار پو به پو

    ما را همه شب نمیبرد خواب … ای خفته روزگار دریاب
    در بادیه تشنگان بمردند … وز حله به کوفه میرود آب
    یارا تو کجا و ما کجاییم … تو زهره که ای و ما تو راییم
    چون من شده ام به کوی تو مست … ای …

    مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو … یادم از کِشته خویش آمد و هنگام درو
    گفتم: ای بخت! بِخُسبیدی و خورشید دمید … گفت: با این همه از سابقه نومید مشو
    تکیه بر اختر شب گرد مکن کاین عیار … تاج کاووس ببرد و کمر کیخسرو
    گر روی پاک و مجرد چو مسیحا به فلک … از فروغ تو به خورشید رسد صد پرتو
    آسمان گو مفروش این عظمت، کاندر عشق … خرمن مه به جوی خوشه پروین به دو جو
    گوشوار در و لعل ار چه گران دارد گوش … دورِ خوبی گذران است؛ نصیحت بشنو!
    چشم بد دور ز خال تو که در عرصه حُسن … بیدقی راند که بُرد از مَه و خورشید گرو
    هر که در مزرع دل تخم وفا سبز نکرد … زرد رویی کشد از حاصلِ خود گاهِ درو
    اندرین دایره میباش چو دف حلقه بگوش … ور قفایی خوری٬ از دایره خویش مرو
    آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت … حافظ! این خرقه پشمینه بینداز و برو!

    **************

    دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم … و اندر این کار دل خویش به دریا فکنم
    از دل تنگ گنهکار برآرم آهی … آتش اندر جگر آدم و حوا فکنم

    خورده‌ام تیر فلک باده بده تا سرمست … عقده دربند کمر ترکش جوزا فکنم
    جرعه جام بر این تخت روان افشانم … غلغل چنگ در این گنبد مینا فکنم

    دلی دیرم خریدار محبت … کز او گرم است بازار محبت
    لباسی دوختم بر قامت دل … ز پود محنت و تار محبت

    خوشا آنان که سودای تو دیرن … که سر پیوسته در پای تو دیرن
    به دل دیرم تمنای کسانی … که اندر دل تمنای تو دیرن

    غم عشقت بیابون پرورم کرد … هوای بخت بی بال و پرم کرد
    به مو گفتی صبوری کن صبوری … صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد

    دلم بی وصل ته شادی مبیناد … به غیر از محـنت آزادی مبیـناد
    خـــراب آباد دل بـی مقــدم تو … الهـــی هــرگـز آبادی مبـیــنـاد

    مرا نه سر نه سامون آفریدند … پریشونم پریشون آفریدند
    پریشون خاطران رفتند در خاک … مرا از خاک ایشون آفریدند

    خداوندا مو بیزارُم از این دل … شو و روزان در آزارُم از این دل
    ز بس نالیدُم از نالیدنُم تنگ … زمو بستون که بیزارُم از این دل

    به روی دلبری گر مایل استم … مکن منعم گرفتار دل استم
    خدایا ساربان آهسته می ران … که مو وامانده ی این قافله استم

    دو زلفونت بود تار ربابم … چه میخواهی از این حال خرابم
    تو که با ما سر یاری نداری … چرا هر نیمه شو آیی به خوابم

    به صحرا بنگرم صحرا ته بینم … به دریا بنگرم دریا ته بینم
    به هر جا بنگرم کوه و در و دشت … نشان از قامت رعنا ته بینم

    مو کز سوته دلانم چون ننالم … مو کز بیحاصلانم چون ننالم
    نشسته بلبلان با گل بنالند … مو که دور از گلانم چون ننالم

    بی ته گلشن چو زندونه به چشمم … گلستون آذرستونه به چشمم
    بی ته همه عمر و زندگانی … همه خواب پریشونه به چشمم

    ما را همه شب نمی‌برد خواب … ای خفته روزگار دریاب
    در بادیه تشنگان بمردند … وز حله به کوفه می‌رود آب
    یارا تو کجا و ما کجاییم … تو یار که ای و ما تو را ییم
    چون من شده ام به بوی تو مست … ای …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کانال تـلـگرام خصـوصـی